قـمـرانـی ...


وقتی میخواهم سخن از دلتنگی به میان آورم ، انگار سالهاست به روزه ی سکوت دچار شده ام ، انگار دیگر یادم نمی آید چگونه حرف بزنم ... انگار از اولش لال بودم

.......



خیلی خوبه این نوا ... چند روزیه که پیداش کردم این نوا رو .... خلاصم نیست ز جادویش ...

اگه خواستید بشنوید

بانو سیما بینا صدای بسیار زیبایی داره ... چقدر صلابت و قدرت در این صدا هست ... جقدر اصالت ...


قمرانی ، زنی بسیار با صفا و خوش صدا بود ... سالها پیش در خراسان زندگی میکرده ، و با یک دف در دستانش ، در کوی و برزن خراسان با صدای بسیار زیبایی میخوانده ... و سالهاست که ننه قمرانی مظهر آزادگیست در آن دیار ...

نقاشی ننه قمرانی رو ، که اثری از سیما بینا هست رو در این لینک میتونید ببینید.




سیما بینا - قمرانی


دل تنگی که مو دارُم که داره ، قمرانی

رخ زردی که مو دارُم که داره ، قمرانی

رفیقان می روند سوی ولایت ، قمرانی

چنین حالی که مو دارُم که داره ، قمرانی

می خوام تنها بخوابُم لب دریا بخوابُم

می خوام تنها بشینُم فلک ای داد لب دریا بشینُم


/////


دلی دارُم چو مینای شکسته ، قمرانی

چو کشتی بر لب دریا نشسته ، قمرانی

به مو می گن غریبی ساز بنواز ، قمرانی

صدا کی می دهد نای شکسته ، قمرانی

قمر یار تونوم  مو خریدار تونوم مو

همون شبهای مهتاب فلک ای داد هوادار تونوم مو


لینک دریافت - Download Link


# 00:00:58 ...

## انسان خاصی بودن ، هیچگاه به اجبار نمیشود ...

بی نشانه


اصلن نمیتونم بپذیرم که زندگیم به "یک" چیز ، "یک" کار ، "یک" فرد ، به "یک" حس وابسته باشه ، نمیشه اینجوری زندگی کرد ، نمیشه دووم آورد.

چون وجود هیچ چیزی پایدار نیست ، یه فعالیتی میتونه به هر دلیلی دیگه نباشه ، یک فرد به هر دلیلی میتونه دیگه نباشه ،  یه حس ممکنه به مرور رنگ ببازه ، و یا حتی رنگ عوض کنه

وقتی میبینم خیلی ها غمگنانه زندگی کردن ، تو خودشون بودن ، شاکی بودن از زندگی ، شده وضعیت پیشفرض زندگیشون ، حقیقتن براشون ناراحت میشم.

زندگی وادی های مختلفی داره ، آدمای مختلفی ، تجربه های مختلفی ، نمیشه بیخیالشون شد.

زندگی روتینو نمیشه دووم آورد.

وقتی به یک چیز خاصی وابسته بشیم ، زیبایی و آرامش هیچ چیز دیگه ای رو نمیتونیم درک کنیم.

رایج ترینش وابستگی به یک شخصه! ... نبودنش باعث میشه از هیچ راه دیگه ای خوشحال نشی!

چرا باید نتونیم لذت یک متن و کتاب رو به اون زیبایی که هست درک کنیم؟ چرا نباید با شنیدین موسیقی حالمون خوب بشه و بتونیم حسابی غرق در زیبایی اون ملودی و بشیم؟ چرا نباید شعرشو بی دغدغه زمزمه کنیم؟ چرا باید یک فیلمو ببینیم و آخرش بگیم ، ببخشید چی شد؟ نفهمیدم اصلن چی گذشت؟ چرا نباید حس زیبای در طبیعت بودن رو درک کنیم؟ چرا نباید با سبزیه سبزه ها و تازگی جوونه ها و شکوفه هارو عشق نکنیم؟

چرا باید وقت باریدن بارون به جای زانوی غم بغل گرفتن ، نریم و بی هوا و بدون ترس زیر بارون بدوییم و راه بریم و بزنیم زیر آواز؟

وقتی حالمون بخاطر یه موضوعی گرفته ست ،وقتی ایـــــن همه راه برای درمانش هست ، برای داشتن حال خوب هست ، چرا اینقدر میچسبیم به اون حال بد که راه نفسمونو میبنده؟


تازه ، وقتیم یکی بیاد این حرفارو بهمون بزنه ، میگیم برو عزیزم ، هنوز نمیفهمی من چی میگم؟! ، هنوز نیفتادی تو این موضوعا که بدونی چی میکشم؟

فک کنم به هممون دیگه ثابت شده ست که هر کسی برا خودش با تجربه ترین و ضربه خورده ترین انسان روی زمینه!! ;)


باقی بقایتان خلاصه!



# اردیبهشت زیباترین ماه ساله!

# و بودن با یک اردیبهشتی ، توی اردیبهشت از زیباترین لحظات ... این را تیتر کنید!


|| بعضی وقتا بعضی حرفات کمتر به چشم میاد ، بعضی وقتا کمتر کسی میفهمه ، بعضی موقع ها مهجور تر میفته اون حرف و اون حس ، و این بعضی موقع ها بدجوری میچسبه ... نه؟

در ادامه مطلب نوایی رو خواستم باهاتون قسمت کنم که .... ای بابا ... ازین توضیح دادن ها هم خسته شدم :)

ادامه نوشته