غوغاست در دلم


http://koom1.persiangig.com/1010770_10151682709875926_1115939186_n.jpg

باز امشب از خیال تو ، غوغاست در دلم ...

تار ، بی پدر ماند ...

یار از دست رفت



عشق در دل ماند و یار از دست رفت ....

نازنین یادگار موسیقی ، استاد شهناز ، آبروی موسیقی ... از دنیا رفت ... ای داد ...

بهرام که گور میگرفتی همه عمر / دیدی که چگونه گور بهرام گرفت؟

صبح 25 خرداد ، از ساعت 12 به بعد عجب ماراتنی شروع شد ...

هرچه داشتیم و نداشتیم و گذاشته بودیم رو هم

مثل وقتایی که چند نفر بودیم و میخواستیم چیزی بخریم و پول نداشتیم و هرکی ته جیبش یه پنجاه تومنی و یه ده تومنی داشت و میزاشت رو میز ...

تمام چیزی که مونده بود برامونو گذاشته بودیم ، ته مانده های امیدمون

این شب سحر نمیشد لامصب

غلغله بود شبکه های اجتماعی مخصوصن توییتر

تحلیلای کارشناسای بی بی 30 فارسی در 90% اوقات حال آدمو بهم میزد و کلن شبکه شاشید به اعتبار خودش اون شب ... آخه لامصب شبکه خبر هم اگه نگاه میکردیم همش داشت درباره پانکراس صحبت میکرد!!!

ساعت 6 اولین زنگو زدن ....

.

.

.

20:20


اشکی که این همه سال مثل بغض موند تو گلومون یهو راه باز کرد ...

امید زیر پوستمون دویید ...

ما برای آنکه ایران .... هی وای ...

اما شد ... بالاخره شد ... خدایا شکرت ...

همه موندن گریه کنن یا بخندن ...

نشون دادیم میتونیم ... نشون دادیم حتی اگر اشتباه کرده باشیم ، اما یچیزی رو از ته دل خواستیم و شد

درود بر اونا که تحریم کردن و اونا که رای دادن چون هممون دردمون یکیه ، بدبختیمون یکیه و عرض احترام به هردو نظر .... اما این وسط عرض عشق خدمت اونا که رای دادن ... اونا که راهو ادامه دادن ... جنگیدن و جنگیدن و چیزی رو که خواستن به دست آوردن

رو سفید شدیم ، خدارو شکر

اون ریسمان امید برامون موند .... همین برای امروزمون بسه ... حالا با تدبیر و با تعقل باید قدمای بعدی رو برداریم ... و از هرگونه انتظار بیجا دوری کنیم .... انتظار معجزه نداشته باشیم ... صبر کنیم و صبور باشیم و به طور منطقی مطالباتمونو بخوایم ... اما نم نم و قدم به قدم ...

راه تا آزادی هموار تر شده ، اما هنوزم خیلی دشواره


تا میتونیم باید شاد باشیم و خوشحالی کنیم ... چون به دست آوردیم اون چیزی رو که میخواستیم

شاد باشین و به حرف هیچکس گوش ندین ... بهتونم انگ جوگیر بودن و اینها جسبوندن هم یه لبخند بزنین و سعی کنین از خواب بدبینی درشون بیارین ...

منطقی بودن یجیزه بدبین بودن چیز دیگر ، آدمای منطقی بودنشون کاملن حیاتیه در این اوضاع

مایی که خوشحالیم باید و باید منطقی باشیم

اما خوشحال باشین و شاد که این روزا "حق" ماست ... از حقتون نگذرین ... به حد کافی گریه کردیم این سالا

بعضیا اگه رژ-ی م هم بیاد پایین خوشحال نمیشن .... دیگه ما چیکارشون میتونیم بکنیم؟!!!

این ماییم که میتونیم روحانی رو رو به راه تر کنیم! ، یادمون نره

به قول اون  دوست عزیزمون که گفت :

" همه شنگولیم و همه چیز عالیه ... فقط جای رفیقامون که نیستن ، خالیه"



آلبوم دل مجنون رو دارم گوش میدم الان ... شمام گوش بدین ... هیچ چیز به اندازه شنیدن صدای استاد این روزا دلنشین نیست .. هیچ چیز



ای پیک پی خجسته که داری نشان دوستبا ما مگو بجز سخن دلنشان دوست


ای یار آشنا علم کاروان کجاست
تا سر نهیم بر قدم ساربان دوست


دردا و حسرتا که عنانم ز دست رفت
دستم نمی‌رسد که بگیرم که عنان دوست


رنجور عشق دوست چنانم که هر که دید
رحمت کند مگر دل نامهربان دوست


گر دوست بنده را بکشد یا بپرورد
تسلیم از آن بنده و فرمان از آن دوست

بی حسرت از جهان نرود هیچ کس به در
الا شهید عشق به تیر از کمان دوست


دردا و حسرتا که عنانم ز دست رفت
دستم نمی‌رسد که بگیرم عنان دوست


بعد از تو هیچ در دل سعدی گذر نکرد
وان کیست در جهان که بگیرد مکان دوست


خاک پای شماییم!

نهال کم جان در گلدانی بی آب ...

سلام اهالی ...

چه بخواین رای بدیم و چه نخوایم رای بدیم ، هممون دردمون مشترکه ، هممون یه هدف مشترک داریم ... خیلی درد داره که این حامیان این دو تفکر اینهمه به هم توهین میکنن .... باید اجازه بدیم به هم که خودمون انتخاب کنیم و دلیلی هم اگر داریم بیان کنیم ...

بخدا ما هموناییم که اگر در اعتراضات نمردیم ، اما مشکل اعصاب پیدا کردیم ، اگر نمردیم برای کسایی که از دست دادیم اشک ریختیم ... هممون هموناییم که دلمون برای همدیگه میتپه ... نزارین تفاوت دیدگاها از هم جدامون کنه


من یک شهروند کوردم که در این کشور شهروند دسته سوم به حساب میام ، در یکی از محروم ترین استان های کشور روزگار میگذرونم و محرومیتام از عدم وجود امکانات رفاهی تا رد صلاحیتم در پست های کلان کشور وجود داره

اما به تغییر امید دارم،حتی شده یک درصد بهش امید داشته باشم ، در اون جهت پیش خواهم رفت ...

در خونه نشستن و سکوت کردن ثابت شده که روش اعتراضی درستی نیست ... چه رایمون به حساب بیاد و چه نیاد بخاطر همون یک درصد امید باید بریم و رای بدیم

در زمان انتخابات  84 ، 17 ملیون رای به احمدی رسید ، اما 18 ملیون نفر رای ندادند ... آیا به نظرتون سرآغاز این همه بدبختی ما ، بهتر بگم سرآغاز بدبختی هشت ساله ی ما آیا این موضوع نبود؟ حتی شده یک دلیلش؟

من رای میدم چون تنها راهی که برامون مونده همینه،من رای میدم تا حداقل اعتراض خودمو نسبت به روی کار امدن امثال جلیلی و قالیباف اعلام کنم ..

چه رای بدیم و چه ندیم ، در خبرگزاری ها و در مراسمات اعلام خواهد شد که مشارکت حداکثری و یک حماسه روی داده ... در صورت رای ندادن تنها میتونیم امیدوار باشیم که رسانه های خارجی پوشش بی طرفانه ای داشته باشن ... آیا به نظرت این موضوع که یک نفر اونور دنیا تو اخبار مارو ببینه و بدونه شرکت نکردیم دردی رو از ما دوا میکنه؟

این نظ-ام مشروعیت خودش رو در قلب و جان مردم قبلن از دست داده و خودش به این موضوع واقفه ، رای ندادن ما میتونه این وسط به پای از پا نشستن ما قلمداد بشه که قطعن میشه

اگر قراره که امثال جلیلی روی کار بیان ، میخوایم با رای دادنمون باعث بشیم بدون هزینه اینکارو انجام ندن ...

رای میدم چون میدونم رای ندادن بدون هیچ برنامه ای و صرفن سکوت ، هیچ تاثیری در روند اداره جامعه نداره .... چه بسا اگر سکوت همراه تدبیری در ادامه بود من هم رای نمیدادم

اون همه جوون عزیز از دست دادیم .... به حال خودش این اوضاع رو رها نکنین ....

قبول دارم نامزدهای اصلح هزارویک مشکل دارند ... اما نمیتوان توقع داشت یکبار آتش گلستان شود ... کم کم باید در این راه قدم برداشت ...

هنوز امیدوارم


در ادامه مطلب مقاله ای رو هم قرار میدم ، پیشنهاد میکنم عزیزانی که معتقدن رای ندادن کار درست تری هست این مقاله رو بخونن


#1 : بدترین خبر امروز خبری بود که در سایت خانه موسیقی منتشر شد و اون هم اعلام حمایت جمعی از هنرمندان از قالیباف بود .... و داد ازون لحظه ای که در اون بین اسم شهرام ناظری رو دیدم .... نمیدونم چی بگم به ولله ... قالیباف با سیاست هاش در تهران به عقیده بسیاری از هنرمندان بنام کشور دشمن هنر به ویژه موسیقی طلقی میشه ... با روی کار اومدنش در شهرداری تهران موسیقی رو در اکثر فرهنگسراها نابود کرد ...

دردا و حسرتا که این بین بزرگانی مثل شهرام ناظری و داوود گنجه ای از او حمایت کردن ... ای کاش هیچ نفع شخصی این وسط نباشه ... ای کاش ...

#2 : نمیدونم این نوا رو گذاشتم قبلن رو پیج یا نه ، اما خیلی دلم میخواد قسمت کنم باهاتون هرچند دوباره ...

شیفته ی این نوام! ... حال بی نهایت خوبی دارم با شنیدنش

موسیقی بی کلام ، از آلبوم از دف تا یونان ، به نام "نوای سرزمین گرم" 

با نوازندگی عود : گوران کامیل ، دف و سازهای کوبه ای : هژار (حسین) زهاوی

04:27 .... روح آدم انگار داره مستانه میرقصه اینجا ...        دانلود  -  Download



#3 : خداروشاهد میگیرم من حرفهام و دلیل رای دادنم یک درصد هم مصلحت شخصی نیست ، اینکه از دانشگاه تعلیق نشم و یا فردا استخدامم نکنن ... آزادگی رو هیجوقت خرج این کثافت کاری ها نکردم و نخواهم کرد ... و زیر بیرق هیچ حرامزاده ای نمیرم ، شانس بیارم حلق آویزم نکنن خودش خیلیه.

باقی بقایتان!



ادامه نوشته

دست زیر چانه و دانه دانه کندن سیبیل با دندان!

چاکرم!

حرفای بی سر و ته ، با کلی مقدمه ی مودبانه یا غیر مودبانه ، با پایانای تلخ یا شیرین میتونم داشته باشم براتون ، میخوام بگم نه اینکه نتونم ، به قول یه زمانی که دلم غش میرفت برای جمله ی "ما یه ایطو آدمایی هسسیم" ، آره ، ما یه ایطو آدمایی هسسیم!

اونقدر کم پیدام که خودمم دارم نبودمو از یاد میبرم،جالبه که بسیاری از رفقا با وفاتر از من به منن،هرچند سر لایق بودنم یا نبودنم ، میتونیم کلی بحث بکنیم!

هیچوقت نتونستم تعداد دوستای زیادی داشته باشم ، کلن مرد اینکار نیستم ، کلن مرامنامه ی من سر دوستیهام این بوده که به تعدادی رفیق داشته باش که بتونی از احوالشون باخبر باشی ، چه تو همین شهر بی صاخب ، چه تو صفحاتی که به قلم رفقا نوشته میشن و چه توییتر و چه و چه و چه.

اگر نتونم پای حرفاشون بشینم ف نتونم بخونم ، نتونم پیگیری کنم ، به راحتی کنار میزارم

اما اونهایی رو که میتونم دنبال کنم و بر خودم واجب میدونم که اینکارو بکنم رو بسیار دوست دارم.


این روزا ، و خیلی روزای قبلش رو تقریبن در ظاهر به طور کامل و در باطن تا حدودی نبودم.

این روزا موندم بین دوراهی های مهم ، دوراهی های بزرگ شاید ... نه شایدی نیست ، دوراهی هایی که بزرگن ، که باید بزرگ ببینمشون تا بتونم قدم محکمتری در راهشون بردارم.

روزهای سختیه ، حتی با وجود اینکه گاهی با بچه ها بیرونم میرم و کلی میخندیم ، اما دغدغه ی من همونی هست که بوده

ورای امتحانات و درگیریای مقطعیش ، افکار پریشانم هست که فرصت هیچکاری رو بهم نمیده

تصمیمی و انتخاب هایی که یه طرفش علاقه ی قلبی و احساس هست و یه طرفش منطق... هرچند خداروشکر میکنم که همچنان درباره ی عشق و عاشقی و علاقه به انسان نیست!! ، چون اگه بود دیگه قطعن سپر مینداختم و خداحافظ! :))

تصمیم هایی که برای زندگیم گرفتم ، تا یه حدی احساسی بودن ، اما به یکباره منطق جای همه چی رو گرفت و شدم یه آدم فول منطقی ...

همینکار هیجان زندگیمم گرفت ... باور بفرمایید جوانی رو هم ازم گرفت.


زیاد اهل حرف زدن نیستم و به قول اون کلیپ صوتیه وبلاگ فرشته ، حرف زدن بلد نیستم و اصلن کار من این نیست!! (یعنی با خونسردی تمام ریدم تو شخصیت خودم :)) )


مثل وقتایی که تو خونه دانشجویی همه میریزن رو قابلمه ی غذا و تند و تند میخورن که حتی یه دونه لقمه عقب نیوفتن ، سعی میکنم سریعتر خودمو برسونمو و با دنیاهاتون هماهنگ شم.


این روزا بعضیاتون انگاری حسابی دارین رو لبه ی نازکی راه میرین ...

بعضیاتون آشفتگی های روزهاتون مشخصه و باور بفرمایید اگر اون ":دی" آخر مطالبتون رو نبینم حسابی میترسم

بعضیاتون از نبودنا و خسته بودنا نوشتین ..

و ... و ... و ... 

و بقول رفیقی ، گاهی لازمه شاید ..

هرکدوم اسم و رسم و داستان خودمونو داریم ... 


خلاصه که هستیم آقا ، حالا کم و بیششم زیاد به چشمتون نیاد! ... اما میرسونم همیشه خودمو ، ازین بدتراشم داشتیم !!


# دیدار وبلاگی رو هم از دست دادم ، باز بنازم به دیدار قبل که روز بعدش شد و رفتم ، اینبار هیچی به هیچی ... و این حس های بد منو قویتر کرد ... از حسای بدم نمینویسم که اوقاتتون تلخ نشه ، میدونم هرکدوم به طریقی اعصاب خوردیای خودتونو دارین ... بمونه پیش خودمون

# با سر کچل و کلی ریش ، به قول دایی ، شده بودم مثل دکتر چمران! ، وقتی ریشا زیاد میشن و پخش و پلا ، شخصیتی که نشون میدم ، 180 درجه با شخصیت خودم تفاوت داره ... اهمیتی نمیدادم بهش ، اما دیدم شاید لازم باشه یکمم ظاهر رو حفظ کنم ... یاد صانع خان ژ الــ-ه افتادم.

حالا ریشارو زدیم و فقط سیبیل مونده ... خلاصه قیافه ی جدیدی به هم زدیم ، محض تنوع!

# دوتا کافه ، یکی با محوریت فیلم و دیگری همون کافه قدیمیمونو داریم میزنیم ، کافه فیلممون همین روزا بالا میاد ، این وسط کافه ی تو تهران یا سنندج ما مونده رو هوا! ... والا بلا کارای مجازی هزینه ی کمترشه که باعث محبوبیتش شده!


# ما در مرز بین بودن و نبودن ، کولبر زندگانی شدیم.

# باقی بقایتان